×

چه ارتباطی میان اهداف و ترس‌های شخصی ما وجود دارد؟

محسن حسن نژاد

|

رشد فردی

در این نوشتار با رفتن به سراغ زندگی آلفرد آدلر، که از پیشگامان دانش روان­کاوی است، راهی برای مواجهه درست با مسئله «رشد فردی» و برنامه ریزی برای تحقق و پیشرفت در زندگی را نشان می­‌دهیم. راهی که خود آدلر با کمک مفهوم غایت خیالی آن را توضیح می‌دهد.

هر یک از ما در زندگی خود به گونه‌­ای با مسأله پیشرفت و ترقی درگیریم. تلاش می‌کنیم که بهتر باشیم و زندگی خوبی داشته باشیم و هر روزمان از روز­های قبلی بهتر و پر طراوت‌­تر باشد. این همان مسأله­‌ای است که حوزه شناختی «توسعه فردی» با آن درگیر است. در واقع هدف «توسعه فردی» به طور کلی چیزی جز این نیست که هر یک از افراد ما به عنوان یک انسان اجتماعی بتواند به «سلامت و سازگاری درونی» دست پیدا کند و در جامعه شخص مفیدی باشد. به همین ترتیب یکی از مسائل مهمی که در توسعة فردی با آن مواجه می­‌شویم تصویری است که از «من آرمانی خود» داریم. در این نوشتار به سراغ بررسی یکی از رویکرد­های شناسایی من آرمانی و مزایا و معایب آن می­‌رویم.

روزی، روزگاری جوانکی به نام آلفرد پا به خانواده آدلر­ها گذاشت. در آن روز، شادی بسیاری در این خانواده موج می‌­زد. همگان شادمان بودند، و کسی گمان نمی­‌کرد که به زودی درد­ها و مصیبت‌­هایی گریبان این خانواده را خواهد گرفت. آدلر آرام و آرام بزرگ و بزرگ­‌تر می­‌شود اما همزمان با بزرگ‌­تر شدن او، بیماری‌­­ها پس از بیماری،­ها گریبان او را می­‌گرفتند. او و برادرش که کمی از او بزرگ­‌تر بود، مرتباً بیمار می­‌شدند و در نهایت برادر او در طی مبارزه با همین بیماری­‌ها جان خود را از دست داد.

هراس از مرگ، به جان آلفرد می‌­افتد و مرتباً در طول عمر خود با این هراس­ دست و پنجه نرم می­‌کند. برای آلفرد همه چیز به مسأله مرگ گره می­‌خورد. پیش می‌­رود و پیش می­‌رود و در تمام فرآیند بزرگ‌تر شدن خود به فکر این است که چطور می‌­تواند از بند مرگ رها شود. برای همین جست و جوی او برای رسیدن راه­ حلی در برابر مرگ است که در موعد جوانی، رشته پزشکی را به عنوان مسیر تحصیلی خود برمی‌گزیند و پزشکی حاذق می­‌شود. اما رو در رویی مداوم او با بیمارانی که درگیر مسأله مرگ بودند، او را به نقطه جدیدی می‌­رساند. او پی می­‌برد که شاید نتوان مرگ را رام انسان کرد. «مرگ» و «نزاع با مرگ» همواره پا به پای انسان پیش می­‌آید.

شاید هرگز انسان نتواند از چنگ مرگ بگریزد اما آنچه که مواجهه انسان با مرگ را هراس­‌انگیزتر می­‌کند، بعد روانی مواجهه انسان­‌ها با مرگ است. انسان‌­ها نمی‌­دانند که چطور به مرگ بیندیشند و این برایشان سهمگین است. خود آلفرد هم در می‌­یابد که باید در مسیر رو در رو شدن با مرگ، کمی تغییر جهت دهد. او دیگر به درمان مرگ نمی‌­اندیشید بلکه به دنبال آن بود که راهی برای همزیستی مسالمت‌آمیز با مسأله مرگ پیدا کند. او هنوز جوان بود که شخصیت‌­های به نام پزشکی آن دوران، «علم روان­کاوی» را به جهانیان معرفی کردند و شخصیت­‌هایی مانند زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ در آسمان روان­کاوی و شناخت انسان درخشیدند. فهم آلفرد از اهمیت مواجهه روان­شناختی انسان نسبت به مرگ، او را بر آن داشت که پا به حوزه روان­کاوی بگذارد. بدین ترتیب در طول حیات خود دستاوردهایی درخشان در حوزه روان­کاوی ارائه کرد و به یکی از شخصیت­‌های اثرگذار و محوری دانش روان­کاوی که امروزه با نام آلفرد آدلر تبدیل شد و همواره از او به عنوان پیشگامی در توسعة دانش روان­کاوی یاد می­‌شود.

آدلر در مباحث خود در حوزه روان­کاوی بحثی را معرفی می­‌کند که مسیر حرکت او در زندگی و همچنین بسیاری از ما انسان­‌ها را روشن می‎­سازد. این مبحث، چیزی نیست جز مفهوم غایت خیالی.

هر یک از ما در زندگی با هراسی دست و پنجه نرم می‎­کنیم. هراسی که در عمق روان ما رخنه می­‌کند و تا عمر داریم با ماست. ما انسان­­‌ها از مرگ می­‌ترسیم. از تنهایی هراسانیم. گاه ممکن است دچار احساس پوچی و افسردگی شویم. ممکن است از این ترس داشته باشیم که رهایمان کنند. ممکن است آشفتگی و کنترل‌­ناپذیری محیط‌مان آزرده خاطرمان کند. همه این‌­ها ترس­‌هایی هستند که در طول عمر با ماست و رها شدن از آن دشوار است. اما چاره­ای نیست. ما به عنوان انسانی که در این دنیا زندگی می‌­کند، محکوم به رو در رویی با این ترس‌­ها هستیم.

این ترس‌­های اجتناب‌­ناپذیر، باعث می­‌شوند در ذهن ما مفهومی به نام غایت خیالی شکل بگیرد. این غایت خیالی وضعیتی است که در آن، دیگر اثری از آن ترس بنیادی نیست. در آن غایت خیالی، ما کامیاب شده‌­ایم و ترس و سرچشمه ترس را از میان برده‌­ایم. تصور چنین وضعیتی برای ما بسیار دل­چسب است اگرچه هرگز نمی­‌توانیم به آن دست پیدا کنیم.

غایت خیالی آلفرد آدلر، وضعیتی بود که او کاملاً بر ترس از مرگ و خود مرگ غلبه پیدا کرده بود. البته این شدنی نیست. انسان‌­ها به نظر همواره محکوم به مرگ خواهند ­بود. در نهایت آدلر مرد. اما به نظر می‌رسد او به خوبی توانست نسبت مناسبی با غایت خیالی خود برقرار کند. او یاد گرفت که به لحاظ روانشناختی، مسأله اصلی انسان در مواجهه با مرگ، به تعیین چگونگی موضع و نسبت ما با آن بستگی دارد. او موفق شد، هراس بنیادی خود را به سرچشمه انگیزه خود تبدیل کند. تمام زندگی او به تکاپویی در پاسخ به مرگ تبدیل شد و همین تکاپو بلوغ شخصیتی و کاری او را ممکن کرد. جوانکی که تمام دوران کودکی و نوجوانی خود را در بیماری بود و با مرگ دست و پنجه نرم می­‌کرد، توانست درگیر شدن با مرگ را به بزرگ‌­ترین مزیت خود تبدیل کند و در آسمان علم روان­کاوی بدرخشد.

این غایت خیالی برای هر یک از ما می­‌تواند متفاوت باشد و شکل­‌های مختلفی داشته باشد. نکته کلیدی این است که غایت خیالی دقیقاً ریشه در ترس­‌ها و اضطراب­‌هایی دارد که درون ماست. مواجهه فعال و هدفمند با این غایت خیالی می­‌تواند آن ترس‌­ها و اضطراب­‌ها را به نیرویی محرک در راستای رسیدن به اهداف تبدیل کند. این ترس‌­ها آزاردهنده­‌اند اما به قول نیچه، از درس‌­های دانشکده جنگِ زندگی این است که آنچه از پا نیفکندم، قوی­‌ترم می­‌سازد. البته باید توجه کرد، که آنچه که ترس را به یک نقطه مزیت تبدیل می­‌کند، شیوه رو در رویی با آن است. صرف رو در رو شدن با هراس­‌های بنیادی انسان، او را به جلو هل نمی­‌دهد چرا که ممکن است به جای قوی­تر شدن، فرد از پا بیفتد. برای همین لازم است که راه‌های مناسب مواجهه با آن‌­ها را بیاموزیم.

تا به این جای نوشته به یکی از مفاهیم حوزه روان­کاوی اشاره کردیم که می‌­­توانست راه شناسایی اهداف فردی را به ما نشان دهد. اما باید توجه کنیم بهره‌­برداری از غایت خیالی برای پیشرفتن به جلو، کاری ساده نیست.

غایت خیالی ریشه در ترس‌­ها دارد. ما معمولا به هنگام رو در رویی با ترس‌­های‌مان ۴ نوع انتخاب داریم:

راه اول، تسلیم است. یعنی بپذیریم که چنین ترسی وجود دارد و رام آن شویم. در این صورت آن ترس، تمام وجود ما را کنترل می­کند.

راه دوم، اجتناب است. یعنی از اساس وارد زمین بازی­ خاصی، که لازمة آن درگیر شدن با آن هراس بنیادین است، نشویم. در این راه اساساً بازی نمی­‌کنیم تا در بازی کامیاب و موفق باشیم.

راه سوم، جبران افراطی است. در این رویکرد، فرد سعی می‌­کند که از طریق واکنش­‌های تکانشی به ترس خود پاسخ دهد. از تنهایی می­‌ترسد، در نتیجه به دوستی‌­های شلوغ و بیش از اندازه و نامتعادل روی می‌­آورد. از شکست می­‌ترسد، در نتیجه به کمال­گرایی ناسالم و فشار آوردن بی‌­اندازه به خود می‌­پردازد.

هر سه راهی که بیان شد، پاسخ نامناسبی به ترس‌­های ما هستند. باید توجه کنیم که تفکر درباره غایت خیالی اگرچه می­‌تواند به ما برای شناسایی هدف زندگیمان کمک کند با این حال ممکن است ما را به یکی از سه مسیر بالا بکشاند که مخرب هستند.

راه چهارم، رویکرد حل مسأله است که آدلر توانست به سراغ آن برود. او ترس بنیادی خود را به یک مسأله تبدیل کرد. مسأله را روشن و شفاف کرد و در نهایت به شکلی روش‌مند به سراغ آن رفت. نتیجه رویکرد حل مسأله‌­ای که آدلر برگزید، نتایج درخشانی بود که اهمیت آن در دوران ما بر کسی پوشیده نیست.

جمع بندی بررسی ارتباط بین اهداف و ترس‌های شخصی ما :

در این نوشتار، به سراغ زندگی یکی از شخصیت­‌های برجسته دانش روان­کاوی به نام آلفرد آدلر رفتیم. ماجرای درگیری شخص آدلر با مرگ را توضیح دادیم و ارتباط میان زندگی آدلر با مسألة اساسی او در روان­کاوی را به بحث گذاشتیم. مفهوم غایت خیالی آدلر که در این نوشتار تا حدی ابعاد آن را روشن کردیم، به ما راهی را نشان می‌­دهد که می­‌تواند هدایت­گر ما در مسیر شناسایی هدف زندگی و رسیدن به آن باشد. البته از این نیز بحث شد که آنچه که غایت خیالی و هراس اصلی ما را به یک مزیت تبدیل می­‌کند، الگوی مواجهه ما با آن است. تسلیم، فرار و جبران افراطی وضع ما را بهتر نمی‌­کنند و تاثیری در حرکت روبه‌جلوی ما نداشته و تنها به مرور زمان ما را از پا در می‌­آورند. به همین دلیل، رفتن به سراغ رویکرد حل مسأله ضروری و کلیدی است و لازم است که به آن به حد کافی توجه داشته­ باشیم.

البته، این که رویکرد حل مسأله داشتن نسبت به این مباحث مطرح شده چگونه است است، بحثی است مستقل که امیدواریم در فرصتی دیگر به آن بپردازیم.

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *