×

دیجیتال مارکتینگ و تولید ارزش بیشتر برای برند شما از طریق تجربه مشتری

علیرضا یزدی

|

بازاریابی

از دهه نود میلادی که اینترنت آغاز شد، بازاریاب‌ها فضای مجازی را به صورت آزمایشگاهی بزرگ استفاده کردند. آزمایش پس از آزمایش تا بتوانند بالاخره مسیر تبلیغاتی پیدا کنند که فروش بیشتر و مشتریان وفادارتری را برای خود بیابند. مشخصا بسیاری از آزمایش‌ها شکست خورد و مشتریان بسته به دلخواه خود از اینترنت استفاده کردند و انتخاب اینکه کدام محصول را بخرند با روش‌های سنتی بازاریابی به کلی متفاوت شد.

در حال حاضر، شرکت‌ها تکامل فضای فجازی را بیشتر از هر زمانی درک کرده‌اند و بازاریابی دیجیتال تبدیل به استراتژی اصلی بازاریابی آن‌ها شده‌است و این یعنی اولویت‌ها تغییر کرده، بودجه برای فضای مجازی بیشتر شده و مشخصا فرایندها و مهارت‌های شرکت‌ها رو به تغییر است.

موسسه مشاوره‌ای McKinsey در تحقیقات و همکاری خود با شرکت‌های متنوع، موفق‌ترین بازاریاب‌های دیجیتال را پیدا کرده‌است و پس از بررسی فعالیت‌های آنان چهار هسته اصلی مشخص شد که بازاریاب‌های دیجیتال از طریق آن ارزش آفرینی می‌کنند و فعالیت‌های بازاریابی را از طریق این کانال‌ها افزایش می‌دهند. اول از همه آن‌ها فعالیت‌هایشان را طوری تنظیم می‌کنند که مشتری در مسیر خرید دیجیتال، تعامل بیشتری با آن‌ها داشته‌باشد. دوم، علاقه مخاطبان به برندشان را به خوبی استفاده می‌کنند، محتوایی که از طریق مختلف در فضای مجازی پخش می‌شود را یکپارچه می‌کنند و از طریق محتوا و برند، مشتریانشان سفیران برندشان می‌شوند. سوم حجم محتوای تولیدی برای حمایت از محصول، بخش، کانال و یا تبلیغاتشان را افزایش می‌دهند. چهارم و در نهایت بازارایاب‌ها استراتژی مناسبی را استفاده می‌کنند تا حجم زیادی از دیتا دیجیتال موجود را جمع‌آوری و استفاده کنند.

تفاوت بازاریابی دیجیتال با بازاریابی سنتی

در ساده‌ترین شکل‌های بازاریابی نیز می‌دانیم که مشتری سفری چند مرحله‌ای را طی می‌کند تا تصمیم به خرید بگیرد اما همچنان بیشتر کمپانی‌ها تمرکز منابع بازاریابی‌شان را بر دو مرحله می‌گذراند:

  • تبلیغ برند برای جلب شدید توجه مخاطب هنگامی که اولین بار محصول را مشاهده کرد،
  • پروموت‌کردن فروش در آخرین مرحله وقتی مشتری قصد خرید دارد.

تکنولوژی دیجیتال این مسیر را به کلی عوض کرده‌است. مشتریان که از دوستان و خانواده در مورد محصولات می‌پرسیدند، حرف و توصیه نزدیکان را دنبال می‌کردند اکنون نقد آنلاین محصول را مطالعه می‌کنند، قیمت محصول را با رقبا روی سایت بررسی می‌کنند، از طریق شبکه‌های اجتماعی و سایت‌ها با سایر مردم در مورد محصولات گفت و گو می‌کنند. این اطلاعات فقط بین مشتریان و برای تقویت آنان نیست بلکه فروشندگان نیز بخشی از گفت و گو مشتریان هستند و به آن‌ها کمک می‌کنند در مورد دسته‌بندی، محصولات و … یاد بگیرند و انتخاب‌های مختلف را ارزیابی کنند. در واقع هم در فروش‌های کسب و کار به مشتری (B2C) و کسب و کار به کسب و کار (B2B) خریداران (بطور فزاینده‌ای) علاقه دارند که بازاریاب‌ها به آن‌ها کمک کنند تا تصمیمات هوشمندانه‌تری بگیرند. البته افراد دوست ندارند که فروش به آن‌ها تحمیل شود و انتظار دارند که بازاریاب با آن‌ها تعامل داشته‌باشد و نه اینکه دیکته کند.

با انتقال از ذهنیت فروش یک جهته توسط شرکت، به ذهنیت رابطه دو طرفه بین مشتری و شرکت، تغییرات اساسی در نحوه‌ای که بازارایابی اتفاق می‌افتد، لازم است. با اینکه بعضی شرکت‌ها در این تغییرات موثر عمل کردند اما بسیاری صرفا چیزی که به ذهنشان رسید را اجرایی کردند چون اطمینان نداشتند که چه چیزی موثر خواهدبود. شرکت‌ها بازاریابی دیجیتال را با انواع ابزارها آزمایش کرده‌اند مثل: تبلیغات ویدئویی، اسپانسر محتوایی‌شدن، پروموت‌های آنلاین. فرم‌های جدیدی از تبلیغات آنلاین نیز پدید آمده، شکل سایت‌ها به کلی عوض شده، میکروسایت‌ها (سایت‌هایی کوچک که به عنوان بخشی از سایت بزرگتر با عملکردی خاص هستند) برای یک محصول مشخص یا پروموتی خاص تولید می‌شوند. کمپانی‌ها هزاران عبارت جست‌وجو را در صنعت خود می‌خرند و دفاتر تبلیغاتی جدید برای کمک به بازاریاب‌ها با محتوای خلاقانه، ابزار جدید برای کاربر و یا حتی آزمایش روش‌های مختلف بر روی جامعه مخاطب به طرز چشم‌گیری افزایش یافته‌اند. با اینکه این روش‌ها به نظر منطقی می‌رسند و باید به محصول کمک کنند اما در عمل اتفاق خاصی نمی‌افتد. هزینه مالی و اجرایی شرکت مصرف می‌شود اما این روش‌های تبلیغاتی لزوما جواب نمی‌دهند چون که صرفا روش‌های بازاریابی قبلی شرکت موجود بود و این روش‌ها به مرور به آن‌ها اضافه شد. برای گرفتن نتیجه مطلوب لازم است که تمام روش‌های بازاریابی یکپارچه شوند و اینکار از طریق تمرکز بر روی چهار مرجع تولید ارزش در فضای مجازی است.

تجربه کاربر را به صورت یکپارچه طراحی کنید

چه از طریق دریافت ایمیل تبلیغاتی، جست و جو محصولات به صورت آنلاین و یا استفاده از تلفن همراه برای یافتن تخفیف، مشتریان امروزه هرچقدر به خرید محصول نزدیک می‌شوند، با برند تعامل بیشتری دارند. زمانی که هرکدام از بخش‌های بالا توسط بخشی از کمپانی هدایت می‌شوند خطر از دست‌دادن مشتری بسیار است، کانال‌های دیجیتال می‌توانند تجربه کاربر را یکپارچه کنند. شرکت‌ها چه B2C و چه B2B رشد درآمد را از طریق مسیری که در تصویر زیر می‌بینید معمولا طی می‌کنند. افزایش درآمد از طریق رشد ترافیک آنلاین، تعامل بیشتر با مخاطب، افزایش نرخ تبدیل لید (لید فردی است که علاقه‌مندی به محصول یا خدمت شما ابراز کرده اما هنوز خریدی نکرده) به مشتری و در نهایت تقویت پیوند با فرد پس از تمام آن خرید است.

هدایت تجربه مشتری

مطمئنا تولید محتوای کامل در تمام تجربه مشتری کاری ساده نیست اما میزان هدررفت از زمانی که محتوای خوب نداشته‌باشید بسیار سخت‌تر است. زمانی که کار به خوبی انجام شود. تبلیغات تلویزیونی حداقل حداقل باید مخاطبان را ترغیب کند تا کلمات کلیدی خاصی را سرچ کنند. موقعیت مناسب در موتورهای جست و جو باید لینک‌هایی با دسترسی آسان فراهم کند که تبلیغاتی که در رسانه‌های دیگر کردید را مردم بیابند. لینک‌ها باید به جاهای مشخص و دقیقی هدایت شوند، که مشتریان در مورد  محصول بیاموزند و خرید کنند. سایت‌های فروش باید محصولات را با همین تصاویر که تبلیغ شدند نمایش دهند و توضیحات راجع به محصول باید غنی باشد و محصول در انبار موجود باشد و تمام تصاویر و پیام‌های رسانه‌های مختلف سازگار باهم باشند.

همین دقت لازم است تا سرمایه‌گذاری بازاریابی متناسب با اثرگذاری آن بر روی تصمیم مشتری احتمالی باشد. شرکتی با محصولات بین‌المللی را در نظر بگیرید (این مثال واقعی است اما McKinsey نام مشخص آن را چون اطلاعات مشتری محسوب می‌شود بیان نکرده‌است) که به طور سنتی بر روی کمپین‌های فروش جهانی با رسانه‌های جمعی بزرگ سرمایه‌گذاری می‌کرد، چون اعتقاد داشتند برند شناخته شده‌است و صرفا لازم است محصول تبلیغ شود، هزینه بسیاری برای این کمپین‌ها شد اما در عمل نتیجه خاصی نداشت چون بیشتر مشتریان این مدل تبلیغات را توجه نمی‌کردند.

شرکت‌ متوجه شد که تغییری بزرگ لازم است، تغییراتی که فرایند تخصیص بودجه، ساختار سازمانی و چیدمان نمایندگان را متحول کند. بیشتر هزینه به سمت تاثیرگذاری بیشتر بر مشتریانی رفت که واقعا محصول را بررسی می‌کنند، مدت زمان حضور محصول در مغازه و دنیای آنلاین را افزایش دادند، موقعیت در موتور جست و جو را بهتر کردند، محتوای اختصاصی برای وبسایت خرده‌فروشان فراهم کردند، توصیه آدم‌های تاثیرگذار و اینفلوئنسرها مثل بلاگرها را بدست‌آوردند. تبلیغات سنتی رسانه‌ها کاهش یافت، بودجه موسسات تبلیغاتی به سمت تولید محتوای آنلاین کوچ کرد. در نتیجه برند شرکت جزو سه برند برتر در معرض توجه قرارگرفت. نرخ سفارش توسط فروشندگان در مغازه تقریبا سه برابر شد و سهم بازار آن افزایش یافت.

الهام‌بخش مشتریان باشید که به شما کنند بودجه بازاریابی شما افزایش یابد

بازاریاب‌های سنتی حدود 60 درصد بودجه خود را بر روی “رسانه‌های اجاره‌ای” (رسانه‌ای که با پرداخت پول تبلیغات شما را پخش کند)، 20 درصد بر روی تولید محتوا و مقداری هم بر روی کارمندان و شرکت‌های تبلیغاتی صرف می‌کردند. کانالهای دیجیتال، با طبیعت اجتماعی خود، این شرایط را برعکس کردند، تمرکز عمدتا بر جمعیت کمتری از مردم است که با محصول واقعا تعامل دارند و می‌توانند اثر مثبت داشته‌باشند و یا به سادگی اطلاعات را با مردم بیشتری اشتراک بگذراند. بازاریاب‌های دیجیتال حرفه‌ای حدود 30 درصد بودجه خود را در اختیار رسانه‌های اجاره‌ای قرار می‌دهند، حدود 50 درصد بودجه را برای تولید محتوا صرف می‌کنند. امروزه مردم با محتوا تعامل بیشتری دارند، آن را مطالعه می‌کنند، برای اجتماع‌های آنلاین می‌فرستند و با آن بازی می‌کنند. اکنون بازاریاب‌ها می‌توانند مقدار سرمایه بسیار کمتری بر روی بازاریابی به عنوان درصدی از فروش قرار دهند و عملکردشان مختل نشود.

اینکه اجازه دهید برند متعلق به مردم باشد، بدون شک نگرانی‌هایی را بین شرکت‌ها بوجود آورده‌است که نگران از بین رفتن کنترل بر روی برندشان هستند. راه‌حل ایجاد تعادل بین حفظ کنترل بر روی برند و خلق فرصت‌هایی برای مشتریان است که محتوای شما را در آغوش بگیرند. یک مثال مشهور؛ پروژه اعضای شرکت امریکن اکسپرس (American Express’s Members Project) است. این پروژه از افراد می‌خواست که کاری که انجام می‌دهند و نیاز به کمک مالی دارد را تبلیغ کنند. وبسایتی ساخته شد که در آن اعضا کاری که می‌کردند و دلیل آن را در ویدئو یا محتوایی بیان می‌کردند. سایر کاربران دلایل افراد را بررسی می‌کردند و اگر از کار آنان حمایت می‌کردند رای مثبت به آن می‌دادند. در نهایت موسسه عام‌المنفعه و بدون سودی که بیشتری حمایت از کاربران را دریافت کرد حدود پنج میلیون دلار سرمایه از طریق امریکن اکسپرس دریافت کرد. این کمپین تبلیغاتی با اینکه جدا از هزینه سایت، هزینه تبلیغاتی کمی داشت (مقداری هزینه برای بنر، جست و جو و ایمیل) هزینه دیگری نداشت اما بسیاری از شبکه‌های خبری از آن خبر تهیه کردند. سلبریتی‌ها و افراد مشهور در فیسبوک و یا طریق دیگر محتوای محبوبشان را اشتراک گذاشتند و موجب شدند سایت بیشتر دیده‌شود. این کمپین تبلیغاتی یکی از موفق‌ترین تبلیغات امریکن اکسپرس در زمینه برندسازی بود.

همانند یک ناشر محتوا باشید تا هزینه‌ها کمتر شود

حمایت از مسیر تصمیم‌گیری مشتری نیازمند محدوده وسیع و در حال رشدی از محتوا است که مشخصا فراتر از تبلیغات است. همانطور که بیشتر شرکت‌ها فرصت‌های دیجیتال را دنبال می‌کنند، شروع به انتشار انواع محتوا از محتوای استاتیک (مانند توضیحات و مشخصات محصول) تا بازی و سایر رسانه‌ها کردند. بازاریاب‌ها محتوا و دسترسی را بین سایت‌ها، پلتفرم‌های موبایل و سایر سازمان‌ها و افراد یکپارچه می‌کنند. محتوا تبدیل به تقاضای روزافزون مشتریان شده‌است و روز به روز نیاز بیشتری به آن حس می‌شود (مثلا فردی که اخبار شما را پیگیری می‌کند و یا در شبکه اجتماعی شما را دنبال می‌کند) و لازم است محتوا با توجه به علایق مشتریان طراحی شود (معمولا علایق مشتری از طریق انتخاب‌های قبلی او مشخص می‌شود) زمینه ارتباط و حتی زمان تبلیغ محتوا همه از موارد جدیدی است که در دنیا ضروری است. اکنون عملا همه شرکت‌ها تبدیل به ناشران شدند و حتی مجموعه هزینه‌ها و نگرانی‌های کیفیت رو به افزایش است اما همنان مانند تبلیغ‌کنندگانی ساده برخورد می‌کنند.

زنجیره تامین محتوای حرفه‌ای

بسیاری از شرکت‌ها اکنون بیشتر به عنوان ناشر محتوا هستند و از زنجیر تامین محتوا منظم و حرفه‌ای بهره می‌برند.

راه تولید ارزش در محتوا
  • بهبود بازده فرایند تولید محتوا
ساده‌سازی، افزایش سرعت، افزایش مقیاس
  • کاهش سی درصد هزینه‌ها
  • استفاده مجدد از محتوا برای بازگشت دارایی
تجمیع محتوا، استفاده مجدد، درآمدزایی
  • کاهش پنجاه درصدی نرخ رشد حجم محتوا
  • افزایش بازگشت سرمایه با بهینه‌سازی تجربه کاربر
یکپارچه‌سازی، افزایش ارتباط بین محتوا، شخصی‌سازی
  • دوبرابرکردن نرخ تعامل کاربران

بیشتر بازاریابان در اقتباس رفتار مشابه ناشران چند رسانه‌ای را شکست خوردند، آن‌ها متوجه نمی‌شوند که حتی درون عملیات‌های سازمان خودشان با هزینه‌های رو به افزایش تولید محتوا، محتوای تکراری غیر ضروری و کیفیت متغیر در محتواهای خود رو‌به‌رو هستند که در نتیجه ارتباط با مشتریان را ضعیف می‌کند. یک شرکت B2B جهانی در حوزه نرم‌افزار (بازهم McKinsey نام شرکت اصلی را مطرح نکرده‌است) به طور مثال مقادیر زیادی از محتوا ، از تبلیغات تا ابزارهای برررسی هزینه مالکیت، محتوای لازم برای دفترچه‌ راهنما و دفترچه راهنما فروشنده، برای هر منطقه جغرافیایی تولید کرد و هر کدام برای مشتریان آنلاین در جاهای مختلف به صورت ویژه طراحی شده‌بود. محتوای منسوخ‌شده قبلی در وب هنوز موجود بود، بسیاری از اطلاعات جدید به خوبی تگ نشده بودند و به محتوای مرتبط به درستی لینک نشده‌بودند و مشتریان به سختی آن را پیدا می‌کردند. مشخصات محصول درون سایت شرکت سازنده با سایت خرده‌فروشان فرق داشت. در نهایت بودجه تولید محتوا بین بخش‌های مختلف کسب و کار عملا از بین رفت و هیچ‌کس ایده‌ای نداشت که چگونه این حجم از محتوا را جایگزین کند یا تمام محتوا را به صورت استانداردشده در بیاورند.

راه‌حل شرکت نرم‌افزاری این بود که یک روش جامع براساس نمونه‌کار درست کند که محتوا هزینه تولید کمتری ایجاد کند و محتوا مجددا قابل استفاده شود و تجربه کاربران هنگام مشاهده محتوا بهبود یابد. در تمام مجموعه شرکت‌هایش هزینه‌های تولید محتوا را بررسی کرد و حضور و هزینه رسانه‌های Multimedia را بهتر درک کرد. سپس سیستم جدید تهیه شد، فرایندی جدید اعمال شد و سازمانی جدید درست کرد که محتوا را مدیریت، اصلاح و توزیع کند. شاخص‌های عملکردی جدیدی برای بررسی محتوا مطرح شدند. انباری مرکزی برای محتوایی که قابلیت استفاده مجدد داشتند ایجاد شد (مانند دفترچه راهنمای محصولات). افراد فروشنده و مردم عادی به صورت خودکار پیغام‌های اپدیت نرم‌افزار را دریافت می‌کردند. پایگاه‌های داده و تحلیل‌هایی ایجاد شدند که محتوای درست را در زمان درست برای مشتری مناسب نشان‌دهند در نتیجه محتوا به حالت بیشینه اثرگذاری می‌کرد.

تغییر دیدگاه از این نظر، یعنی از تبلیغاتچی سنتی به ناشر اختصاصی و دقیق، به شرکت کمک کرد هزینه عملیات ده‌ها میلیون دلار در سال را کم کند. وب سایت شرکت لید بسیار بیشتری نسبت به قبل جذب کرد، دلیل اصلی آن محتوای مفید، شخصی و در زمان مناسب برای افراد بود. مسئولین فروش شرکت اعتماد به نفس بیشتری نسبت به معرفی و هدایت افراد به سایت شرکت برای جست و جو و تحقیق داشتند و حمایت بیشتری در فرایند خرید افراد داشتند. با بهبود تجربه مشتریان، بهبود بازده و افزایش بازگشت سرمایه و دارایی‌های شرکت حاصل شد.

از داده‌ها هوشمندانه برای بازاریابی استفاده کنید

وقتی یک مشتری احتمالی گزینه‌های یک محصول را بررسی می‌کند، پیام مناسب در مکان مناسب فورا ضروری است. وقتی مکالمه آنلاین تبدیل به تخریب برند شما شده، پاسخ مناسب باید در سریع‌ترین زمان داده شود و با توجه به سرعت انتقال پیام در شبکه‌های اجتماعی اینقدر بالاست که ممکن است پاسخ دیر برسد. وقتی شما باید حضور خود در موتورهای جست و جو و سرمایه‌گذاری در رسانه‌های مختلف را به صورت مرتب (گاها حتی روزانه) بهینه کنید، عملا زمانی برای اتلاف وقت ندارید. یک شرکت حوزه مخابرات (نام آن ذکر نشده) به طور مثال بیش از چهل هزار عبارت جست و جو را مدیریت می‌کند که الگوریتم‌های مختلفی تولید کرده که مشتریان مرتبط را مشخص کند و به آن‌ها برسد. حتی اتاقی شبیه به اتاق فرماندهی جنگ دارد که در شبکه‌های اجتماعی غرها، شکایات و شایعات را بلافاصله شناسایی کند و پاسخ دهند. برای اینکه بتوان در این وسعت به سرعت کار کرد نیازمند سرمایه‌گذاری هوشمندانه در ابزارات داده، گروهی از آنالیزگرهای حرفه‌ای و فرایندهای انعطاف‌پذیر است که بتوانند فعالیت سریع را امکان‌پذیر کنند. چیزی که نیاز نیست، گزارش عملکردی چند صفحه‌ای است که چند روز بعد در جلسه ارائه شود و سپس تصمیم‌گیری برای عمل شود.

بازاریاب‌های دیجیتال باهوش، ابزارها و فرایندهای هوشمند را جمع‌آوری و تولید می‌کنند تا بررسی کنند که مشتریان چه چیزی می‌بینند، موقعیت خودشان در نتایج جست و جو کجاست و چقدر در سایت‌های خرده‌فروشی محصولشان دیده می‌شود. این بازاریاب‌ها توضیح می‌دهند که مشتریان چه می‌کنند، رفتار آنلاین آنان چگونه است، منظورشان از چیزی که می‌گویند چیست، گفت و گوهای آنلاین را بررسی می‌کنند و درخواست‌های مردم در بازخوردها چگونه است. چنین هوشمندی، مانند خون در رگ‌های رهبری دیجیتال، بینشی را در درون سازمان تولید می‌کند که بهینه‌سازی و پروموت شخصی‌سازی لازم را ایجاد می‌کند که مشتری احساس کند برند برای آن‌ها است.

ترکیب مناسب

بازاریاب‌ها نیاز است که به مقدار صحیح و متعادلی از ابزارها داشته‌باشند که ترندها و رفتار مشتری را بررسی کنند.

بازاریاب‌ها همچنین لازم است که از این هوشمندی در لحظه استفاده کند و عملکرد را با استفاده از آن هدایت کند. شرکت Dell به طور مثال یک تیم تمام وقت داشت که مجموعه Dell IdeaStorm را با دقت بررسی می‌کردند و هر سوالی در آن مطرح می‌شد را پاسخ می‌دادند. شرکت‌هایی که کالای روزانه مورد نیاز (Packaged-goods) را تامین می‌کنند روزانه هزاران عبارت جست و جو در گوگل را به دقت بررسی می‌کنند و نه تنها پول خرج می‌کنند بلکه عبارات مرتبط با برندشان را بهینه می‌سازند. حتی یک شرکت سازنده ماشین (نام آن ذکر نشده) رفتار مردم در نرم‌افزار شبیه‌ساز خودرو را بررسی می‌کند تا فروش را پیشبینی کند و تولیدش را تغییر دهد. (در این نرم‌افزارها قبل از خرید خودرو می‌توانید، رنگ، لاستیک و بسیاری از آپشن‌ها را عوض کنید تا خودرو دلخواه خود را سفارش دهید و این شرکت با پیگیری رفتار افراد، پیش‌بینی می‌کند کدام قطعه نیاز بیشتری است و تولید و فروش کدام سمت برود). برای این شرکت‌ها چنین بینش‌هایی مستقیما درون عملیات اجرایی می‌رود. متاسفانه چنین ارتباطی بین بینش و عمل کمیاب است.

تحقیق McKinsey در عمل نشان داد بسیاری از بازاریاب‌ها نمی‌توانند در عمل سه بینش که از آنالیز رفتار آنلاین مشتریانشان بدست‌آمده در ماه‌های قبل را بیان کنند که موجب شده‌باشد فعالیتی انجام دهند که ارزش بیشتری تولید شده‌باشد. خلق هوشمندی لازم در یک شرکت بسیار بیشتر از استخدام آنالیزور آماری است که چند داشبرد اطلاعات و گزارش تولید کنند. بازاریاب‌ها باید اولویت‌بندی کنند چه چیزی را سنجش کنند، تیمی با چندین عملکرد جمع‌آوری کنند که داده جمع‌آوری شده را آنالیز کنند. سپس باید فرایندی واضح تولید کنند که براساس بینش عمل کنند، نتایج را پیگیری کنند و اعمال را اصلاح کنند.

در مجموع، چنین تغییراتی شرکت‌ها را الزام می‌کند که از مسیر گذشته خود دور شوند و دیدگاهی استراتژیک نسبت به محل سرمایه‌گذاری و مورد نیاز به تغییر و عملیات روزانه داشته‌باشند. شرکت‌ها لازم است ساختار سازمانی را فراتر از مرزهای واحدهای مختلف کسب و کار تعریف کنند و با فرایندهای جدید نظم جدید سازمانی را خلق کنند. تصمیمات سختی باید گرفته‌شود، مثلا چه کسی هدایت تیم معرفی محصولات جدید را خواهد داشت و چگونه جایگاه بین سازمان‌های تبلیغاتی سنتی و جدید تعادل داشته‌باشد. چگونه بودجه تولید محتوا بین بخش‌های کشوری، محلی و منطقه‌ای توزیع شود. تکنولوژی و کارکرد بازاریابی باید باهم بسیار نزدیک‌تر کار کنند، توافق‌های مشخصی در بخش IT باید باشد که حمایت کافی از جریان اطلاعات لازم برای بخش بازاریابی تامین شود که عملیات بازاریابی بهینه شود.

بخش‌های بازاریابی مشخصا سرمایه بیشتری می‌خواهند اما این هزینه در ازای فروش بیشتر، ابداع و اجرای بهینه‌تر باید باشد. مدیران کسب و کارها لازم است باید مقیاس‌ها و پارامترهای عملکردی بیشتری نسبت به بازاریابی دیجیتال محصولات داشته باشند و اینکه برنامه‌های بازاریاب‌ها چگونه عملکرد را بهتر می‌کند. در ازای این، بازاریاب‌ها ارزش بیشتری به برند می‌دهند و برند بسیار فراتر از یک نام می‌شود و در نهایت کمک می‌کنند مشتریان چیزی که می‌خواهند را بدست آورند.

تمام این اقدامات برای بازاریابی دیجیتال در دنیای امروز نیازمند یک شروع مجدد برای کسب و کارهاست که تمام برنامه‌هایشان را از اول وارسی کنند و استراتژی‌های جدیدی برای مسیر تصمیم‌گیری مشتری بگیرند و آن را به خوبی هدایت کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *