×

آنچه که ما را به عقب می‌کشد | مرور تلخی‌های زندگی

اولین گام توسعه‌ی فردی رهایی از موانعی است که ما به وضعیت نامطلوبی گره زده‌اند. این موانع گاه درونی هستند و گاه بیرونی. از جمله‌ی این موانع درونی طرحواره‌ها هستند که باید راه و روش رهایی از آن‌ها را بیاموزیم. در این نوشتار از چیستی طرحواره‌ها سخن خواهیم گفت و کمی هم درباره‌ی زمینه‌های رهایی از آن‌ها بحث خواهیم کرد.

اولین گام توسعه‌ی فردی رهایی از موانعی است که ما به وضعیت نامطلوبی گره زده‌اند. این موانع گاه درونی هستند و گاه بیرونی. از جمله‌ی این موانع درونی طرحواره‌ها هستند که باید راه و روش رهایی از آن‌ها را بیاموزیم. در این نوشتار از چیستی طرحواره‌ها سخن خواهیم گفت و کمی هم درباره‌ی زمینه‌های رهایی از آن‌ها بحث خواهیم کرد.

بسیار پیش می‌آید که تکاپو برای گام برداشتن به پیش رو را از سر می‌گیریم. انرژی بسیاری را صرف می‌کنیم. سعی می‌کنیم که نکات بسیاری را بیاموزیم و بی‌امان لحظه‌ای فرصت توقف و ایستایی به خویش نمی‌دهیم. اما باز انگار گامی به جلو برنداشته‌ایم. انگار که چیزی ما را به عقب می‌کشد. انگار دست و پای را به دیواری زنجیر کرده‌اند و هر چه می‌کوشیم که به پیش رویم پس از چند قدم به انتهای ظرفیت زنجیر می‌رسیم.

بیش از این که گام برداریم از زنجیر‌ها ما را به عقب می‌کشند. بیش از این که تکاپو کنیم زنجیر‌ها محکم‌تر به پاهایمان فشار می‌آورند . ما را خسته‌تر می‌سازند. اما چاره چیست؟ اصلا چه کسی پای ما را به زنجیر بسته است؟ این زنجیر‌ها چه هستند؟ این زنجیر‌ها اصلا کجا هستند؟ اگر دست کم آن‌ها را می‌توانستیم ببینیم، راحت‌تر می‌شد که شیوه‌ی رهایی از آن‌ها بیندیشیم.

تله‌های زندگی یا طرحواره‌ها همان زنجیر‌ها هستند. به سختی می‌توانیم منشا آن‌ها را کشف کنیم. عمدتا پی بردن به آن‌ها کار سختی است و هر چه تلاش می‌کنیم و برای رسیدن به آرزوهای دور و دراز خود دست و پا می‌زنیم، متوجه نمی‌شویم که از کجا ضربه خورده‌ایم و چرا نتوانسته‌ایم آن طور که می‌خواهیم گامی به جلو برداریم. شاید گاهی مشکل ما ریشه در بیرون داشته باشد و در بسیاری از موارد نیز چنین است اما گاه مشکل به اعماق روان ما بر می‌گردد.

توسعه‌ی فردی به این می‌پردازد که باید چگونه رو به جلو گام برداریم. اما اگر دست و پای ما زنجیر شده باشد تلاش ما برای گام برداشتن به جلو دردی را دوا نمی‌کند و تنها ما را خسته‌تر می‌کند. پس توسعه‌ی فردی اگرچه حوزه‌ای رو به جلو است، گاهی لازم است به عقب نیز حرکت کند تا ریشه‌های انقیاد ما را روشن سازد و راهی را به ما نشان ‌دهد.

اما این تله‌ها و طرحواره‌ها زندگی که ما را مدام به عقب می‌کشند و انرژی صرف شده برای رسیدن به اهدافمان را هدر می‌دهند چه هستند و چگونه شکل می‌گیرند؟

طرحواره‌ها، برآمده از گذشته‌ی ما هستند و رویدادهایی که برای ما اتفاق افتاده. در بسیاری از موارد ریشه‌ی آن‌ها تا دوران کودکی ما امتداد پیدا می‌کند و باید ریشه‌های شکل‌گیری آن‌ها را به آن دوران ابتدایی که توان مراقبت از خود را نداشتیم و در فرآیند مراقبت محتاج دیگرانی از. جمله والد بودیم. رویداد‌هایی تلخ که در این دوره اتفاق می‌افتد و ناکامی‌های ما در مواجهه مانند کلافی به دور ذهنیت ما پیچیده می‌شود و عینکی می‌شود که بسیاری مسائل زندگی شخصیمان را از مجرای آن‌‌ها می‌بینیم.

پس طرحواره‌ها مجموعه‌ی خاطرات، تفاسیر ما از خاطراتی هستند که به دوران گذشته‌ی ما بر می‌گردند و به هم آمیخته می‌شوند و از طریق از بر هم آمیزش، به عینکی تبدیل می‌شوند که از مجرای جهان و رویدادهای زندگی خود را نگاه می‌کنیم.

مشکل اصلی در مورد در مورد طرحواره‌ها این است که در دوران بزرگسالی و بالغ‌شدن نیز رفتارهای ما را به شکلی عجیب ساختار می‌دهند. ما مدام موقعیت‌هایی را در زندگی روزمره بازسازی می‌کنیم که شباهت به خاطرات دردناک گذشته‌ی ما دارد.

 چرا؟ چرا باید به دنبال بازسازی موقعیت‌هایی مشابه خاطرات تلخمان باشیم؟

پاسخ طرحواره درمانگران به این معنا این است که تمنا و میلی عجیبی در ما رخنه می‌کند. میل بازسازی آنچه که پیش از این اتفاق افتاده به امید آنکه این بار دیگر آن حادثه‌ی تلخ رخ ندهد و این بار بر منشا درد پیروز شویم. این میل ما را بر آن می‌دارد که موقعیت‌های تلخ را از نو به امید یک خیال خام بازسازی کنیم و پس از بازسازی، وقتی که دوباره درد پیشین تکرار می‌شود، طرحواره از آن تغذیه می‌کند، سرشارتر می‌شود و بار دیگر پیروزی بر آن سخت‌تر می‌شود. این پیچیدگی آزاردهنده‌ی تله‌های زندگی است. انگار در یک تله افتاده‌ایم و راهی برای خروج از آن نداریم و هر چه می‌کوشیم از آن خارج شویم، تله محکم‌تر می‌شود و ما درمانده‌تر در بند آن می‌مانیم.

بگذارید برای دقیق‌تر شدن مساله‌ی چیستی طرحواره‌ها به سراغ چند مثال برویم:

– علی، کسی است که به کرات کسب و کار‌های جدیدی راه انداخته و مرتباً کسب و کار خود را تا نزدیکی مرحله موفقیت می‌رساند اما همین که کسب و کار به نزدیکی بلوغ می‌رسد و آماده اوج گرفتن می‌شود، هر بار اقداماتی احمقانه و عجیب و غریب از او سر می‌زند که باعث ورشکستگی کسب و کار جدیدش می‌شود. مساله در مورد علی این است که او ناگهان درست در نقطه‌ی نزدیکی موفقیت به سراغ اقدامات نامعقولی می‌رود که منجر فروپاشی کار او می‌شود.

– ماریان، کسی است که در دوران کودکی تجربه تلخ تجاوز را پشت سر گذاشته است. او از این رویداد احساس گناه می‌کند. مساله این جا است که در سنین بزرگسالی به کرات در تعامل با افرادی خود را قرار می‌دهد که مساله‌ی خاطرات تلخ او را برایش بازسازی می‌کند. در واقع تا ماریان به مرحله فراموشی اتفاق تلخ قبلی نزدیک می‌شود ناخواسته وارد تعامل با افرادی می‌شود که او را مورد سوء استفاده قرار می‌دهند و این توالی اتفاقات حس بدبینی شدیدی نسبت به دیگران را در او تقویت می‌کند.

– حسین شخصی منزوی است. وقتی به سراغ انزوای او می‌رویم به دو منشا کلیدی می‌رسیم نوعی احساس بی‌ارزشی و بی‌اعتمادی نسبت به دیگران. او احساس می‌کند که دیگران او را دوست ندارند و از طرف دیگر احساس می‌کند شایسته‌ی دوست داشته شدن نیست. او به طرز عجیبی جذب جمع‌هایی می‌شود که او را طرد می‌کنند و درست به علت این احساس طرد شدن میل به انزوا و دوری گزینی از جمعیت در او فزونی می‌یابد و مشکل انزوای او دو چندان می‌شود.

بگذارید در تحلیل سه مورد فوق کمی دقیق‌تر شویم. در اینجا فرد در بند شبکه‌ای از خاطرات افتاده و این شبکه‌ی خاطرات به قالبی تبدیل شده که او خودش و رویداد‌های اطرافش را با آن ‌می‌بیند. اما مساله به هیچ وجه خطی نیست. همان‌طور که پیش از این گفتیم، طرحواره‌ها ما را بر آن می‌دارند که رویدادهای مشابه خاطرات تلخ را باز تولید کنیم به این امید که این بار از دست آن خاطره تلخ رها شویم و این بار پیروز از بند طرحواره بگریزیم.

کسی که احساس بی‌ارزشی می‌کند و خودش را انسان شکست خورده می‌بیند مدام وارد فعالیت‌های پر ریسک و پر مخاطره می‌شود تا از بند این احساس شکست رها شود. کسی که عاشق فردی شده بود که او را طرد کرده، دوباره احساس خود را خرج کسی می‌کند که مشابه او است و مستعد طرد کردن او. حسین منزوی است و جامعه گریزان است اما وقتی به سراغ تعاملات اجتماعی جدید می‌رود خودش را ناخودآگاه در روابطی درگیر می‌کند که منجر به تشدید انزوا طلبی او می‌شود.

تک تک این رویدادها طرحواره را مستحکم‌تر می‌کند و فرد قربانی طرحواره را بیشتر به دام می‌اندازد.

اما چگونه می‌توان از بند طرحواره‌ها رهایی یافت؟ برای درک دقیق‌تر امکان رهایی از طرحواره‌ها باید به سراغ خطاهایی برویم که افراد معمولا در مقابله‌ با طرحواره‌ها مرتکب می‌شوند. سه شیوه‌ی مقابله‌ی نامناسب در قبال طرحواره‌ها که جفری یانگ (از بنیان‌گذاران روش طرحواره درمانی) در کتاب reinventing your life به آن اشاره می‌کند شامل موارد زیر است:

  • تسلیم

در روش تسلیم، فرض خودش را رام طرحواره می‌بیند. اگر دچار طرحواره‌ی بی‌ارزشی است، خودش را به عنوان موجودی بی‌ارزش می‌پذیرد. اگر دچار طرحواره‌ی محرومیت هیجانی است، تلاشی برای خروج از این وضعیت نمی‌کند.

  • اجتناب

اجتناب با تسلیم متفاوت است. در تسلیم فرد با موقعیت‌هایی که طرحواره را بر می‌انگیزد مواجه می‌شود اما حاکمیت طرحواره بر روانش را می‌پذیرد. در مورد اجتناب فرد اساسا وارد موقعیت برانگیختگی طرحواره نمی‌شود. مثلا فردی که دچار طرحواره‌ی کمال طلبی افراطی است، به تنبلی رو می‌آورد.

  • جبران افراطی

در واکنشی که از جنس جبران افراطی است، فرد انرژی مازادی را صرف می‌کند تا عکس آنچه که طرحواره در ظاهر طلب می‌کند را بر خود تحمیل کند. فردی که دچار طرحواره‌ی انزوای اجتماعی است، گاه ممکن است وارد روابط شلوغ و افسار گسخته‌ی اجتماعی شود. همچنین فردی که دچار طرحواره‌ی بی‌ارزشی استو مسئولیت بیش از اندازه‌ای را قبول می‌کند تا ارزش خودش را ثابت کند نمونه‌ای از همین مواجهه است.

ما انسان‌ها به صورت طبیعی وقتی در این تله‌ها گیر می‌افتیم به صورتی ناخواسته به یکی از این رویکردهای ناصحیح در مواجه‌ با طرحواره‌ها یا ترکیبی از آن‌ها متوسل می‌شویم که چاره‌ی درد ما نیست و مشکل ما را حل نمی‌کند. برخی رویکردهای نوین روان‌شناسی می‌کوشند که از طریق فروکاستن التهاباتی که ناشی از افتادن در دام تله‌های زندگی است ما را به سمت رویکرد حل مساله هدایت کنند. نکته‌ی کلیدی این است که برای رهایی از رویکردهای سه گانه‌ی مخرب در برابر تله‌های زندگی، فروکاستن التهاب‌ها بسیار ضروری است. بدون فروکاستن این التهاب‌ها ورود به رویکرد حل مساله دشوار است و عمدتا ناکام می‌ماند.

در این نوشتار تلاش نگارنده بر آن بود که تصویر کلی از مفهوم طرحواره‌ها و تله‌های زندگی بدست دهد و اهمیت رهایی از آن‌ها برای پیشروی در مسیر توسعه‌ی فردی را آشکار کند. در مقالات آتی به بحث تفصیلی‌تر از انواع تله‌ها، آثار مخرب آن‌ها، شیوه‌های رهایی از آن‌ها خواهیم پرداخت.

منابع:

زندگی خود را دوباره بیافرینید/ نوشته جفری یانگ

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *