×

پایین‌آمدن از نردبان استنتاج

محمدحسین قاسمی

|

منابع انسانی

نخستین گام در راه رفع مشکلات ناشی از خطاهای شناختی، آگاهی از آن‌هاست؛ بنابراین در این مطلب، با چند خطای شناختی متداول آشنا می‌شویم و بعد، مدل نردبان استنتاج، به‌عنوان درمان این درد مطرح می‌گردد.

در سازمان‌ها گاه مشکلاتی در روابط بین انسان‌ها به وجود می‌آید که واقعی نیستند و صرفاً زاییدۀ خیال و وهم است؛ این مشکلات، ناشی از برخی خطاهای شناختی هستند که بر ارتباطات ما سایه می‌اندازند و چیره می‌شوند.

انواع خطاهای شناختی عبارتند از : خطای کلیشه‌ای، اثر هاله‌ای و پیشگویی خودمحقق‌کننده.

خطای کلیشه‌ای (Stereotype)

به فرایند ارزیابی خصوصیات دیگران بر اساس عضویت در یک طبقه یا دستۀ اجتماعی، خطای کلیشه‌ای می‌گویند. مثلاً ما می‌گوییم چون آقای x اهل شهر y است و چون تمامی اهالی این شهر، رفتار z را دارند (از نظر ما)، بنابراین x قطعاً رفتار z را از خود بروز خواهد داد. این منطق، بر روابط ما با این فرد تأثیر می‌گذارد و سبب دوری‌مان از برقراری یک ارتباط سالم با او می‌شود.

ما همیشه درصدد پیش‌بینی رفتار دیگران در موقعیت‌های متفاوت هستیم؛ از این رو زمانی که اطلاعات کافی از آن‌ها نداریم، ایشان را درون گروه‌ها و مجموعه‌های مشخصی قرار می‌دهیم. این مجموعه‌های از قبل ترسیم شده، در حافظۀ بلندمدت ما ذخیره شده‌اند؛ تفکر طبقه‌ای، ما را از اطلاعات تفصیلی بی‌شمار بی‌نیاز می‌کند و باعث می‌شود بدون شناخت کامل یک فرد، او را یک فرد مثبت یا منفی بپنداریم؛ بنابراین نه‌تنها ممکن است به‌اشتباه یک نفر را دارای یک ویژگی منفی بدانیم، بلکه امکان دارد یک فرد را به‌غلط دارای یک ویژگی مثبت به حساب آوریم.


از این رو باید در ذهن داشته‌باشیم که:

  • کلیشه‌ها ممکن است مبنایی برای تعصب و تبعیض قرار گیرند.
  • کلیشه‌ها باعث می‌شوند که اطلاعات ناسازگار با آن‌ها یا نادیده گرفته شوند و یا تفسیر به مقصود شوند؛ مثلاً ورود برخی از زنان به مشاغل مهندسی، تصادفی تلقی می‌شود.
  • کلیشه‌ها ادراک از خود را در افراد تحت تأثیر قرار می‌دهند.

اثر هاله‌ای (Halo Effect)

ما هنگامی دچار اثر هاله‌ای می‌شویم که اولین برداشت مثبت یا منفی از یک شخص، باعث شود که از ویژگی‌های دیگر وی، غافل شویم؛ اگر نخستین ویژگی مشاهده‌شده مثبت باشد، آن را Halo و اگر نخستین ویژگی مشاهده‌شده منفی باشد، آن را HORN می‌نامیم. در اولی، ما سایر ویژگی‌های مثبت را نیز به او نسبت می‌دهیم و در دومی، او را حائز سایر ویژگی‌های منفی نیز می‌دانیم.

خوب است به تاریخچۀ کشف اثر هاله‌ای نیز اشاره کنیم؛ «ادوارد ثراندایک»، روان‌شناس آمریکایی، سال 1920 در تحقیقی از افسران مافوق ارتش خواست تا سربازان‌شان را بر اساس مدیریت، وفاداری، قابلیت اعتماد، هوش، و ویژگی‌های ظاهری درجه‌بندی کند. ثراندایک در پی این بود تا بفهمد کدام ویژگی، روی ویژگی‌های دیگر تأثیر دارد. او دریافت که ویژگی‌های ظاهری، روی عوامل دیگر تأثیر بسزایی دارد؛ به عبارت دیگر، سربازی که خو‌ش‌قیافه‌تر و زیباتر بود، مدیرتر، وفادارتر، قابل‌اعتمادتر و باهوش‌تر ارزیابی می‌گردید.

اگرچه اثر هاله‌ای در ارتباط با تأثیر ویژگی‌های ظاهری تعریف شده و معروف است، اما برای مثال ممکن است ما در برخورد اول با یک شخص، او را دارای یک توانایی خاص بدانیم و نتیجه بگیریم او در تمامی زمینه‌ها به همین میزان توانمند است، ولی شاید تنها در همان موضوع ابتدایی تخصص لازم را داشته‌باشد. این اتفاق، در فرایند جذب و استخدام، بسیار می‌افتد و در صورت دچارشدن به اثر هاله‌ای در هنگام عضوگیری، مدیران ممکن است هزینه‌های گزافی را به سازمان تحمیل کنند.

حال چگونه نگذاریم این مورد بر ما تأثیر بگذارد و ما را دچار خطا کند؟ برای پاسخ به این پرسش، باید بدانیم که افراد در ارتباط با محیط خود غالباً به دو صورت تکانشی یا تأملی عمل می‌کنند. افراد تکانشی، در واکنش‌ها و تصمیم‌ها سریع عمل می‌کنند و کمتر فکر خود را درگیر ساخته و متکی بر هیجانات هستند، ولی افراد تأملی این‌گونه نیستد؛ این افراد سعی می‌کنند با تفکر و صبر بیشتر، با محیط خود تعامل کنند؛ بنابراین برای دوری از اثر هاله‌ای، می‌بایست صبور باشیم و تأمل و تفکر کنید؛ کلید تأمل و تفکر نیز تجهیز خود به ابزار آگاهی، علم و دانش است.

پیش‌گویی خودمحقق‌کننده (Self-fullfilling Prophecy)

پیش‌گویی خودمحقق‌کننده، نوعی برداشت اشتباه از موقعیت است که منجر به بروز رفتاری می‌گردد که این رفتار در نهایت گزارۀ نادرست را به گزارۀ درست تبدیل می‌کند؛ مثلاً ما در هنگام مدیریت یک پروژه، معتقد هستیم که فرد x نمی‌تواند در این پروژه به‌ خوبی به ما کمک کند و در نتیجه، ابزار و امکانات لازم را در اختیارش قرار نمی‌دهیم؛ به تبع این اتفاق، او نمی‌تواند مهارت‌های خود را بروز دهد و سبب می‌شود پیش‌گویی ما مبنی‌بر عدم توانایی او محقق شود.

«رابرت کینگ مرتون»، جامعه‌شناس قرن بیستم، با نام‌گذاری چنین پیش‌گویی‌هایی با نام پیش‌گویی کام‌بخش یا خودمحقق‌کننده، این مفهوم را وارد ادبیات علوم اجتماعی کرد. او معتقد بود که این فرایند، بیشتر به دلیل تأثیر ذهنیت افراد بر رفتار و تصمیمات آن‌هاست. یک پیش‌گویی مثبت و یا منفی در این‌جا چون می‌تواند به‌شدت در اعتقادات مردم تأثیرگذار باشد، رفتار مردم را به جهتی سوق می‌دهد که نهایتاً این پیش‌گویی، به حقیقت می‌پیوندد. گرچه این موضوع بیشتر در ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی به کار می‌رود، اما متأسفانه یکی از خطاهای شناختی رایج بین مدیران کسب‌وکارهاست و اگر از آن اجتناب نشود، سبب‌ساز اشتباهات بزرگ و بعضاً جبران‌ناپذیر خواهد شد.

نردبان استنتاج (Ladder of Inference)

برای این‌که از خطاهای شناختی دوری کنیم و استنتاج اشتباه را به چالش بکشیم، لازم است ابتدا مراحل یک استنتاج اشتباه را برشمریم و بعد، آن را اصلاح کنیم.

ما معمولاً با حقایق و واقعیات روبه‌رو می‌شویم، از بین آن‌ها واقعیت موردنظر خود (یعنی بخشی از واقعیت و نه تمام آن) را برمی‌گزینیم و سپس آن را بر اساس تفکر خود تفسیر می‌کنیم. حال با مفروضاتی که از پیش انتخاب کرده‌ایم، به نتایجی می‌رسیم و نتایج این استدلال، باورهای ما را شکل می‌دهند. در نهایت، ما بر اساس این باورها، اقداماتی را صورت می‌دهیم.

آنچه در بالا آمد، اشتباهات مرگبار در مسیر استنتاج است و یقیناً نیاز به اصلاحاتی بنیادین دارد؛ بنابراین ما باید:

الف) از شتاب در نتیجه‌گیری بپرهیزیم و تکانشی عمل نکنیم، بلکه با تفکر و تأمل عمل کنیم. توقف کنیم تا بهتر بیندیشیم و به استدلال خود، به دور از مفروضات و بدون غرض‌ورزی، توجه کنیم.

ب) حال به مرحلۀ تشخیص موقعیت خود در نردبان استنتاج می‌رسیم؛ ما هفت مرحلۀ زیر را به‌عنوان پله‌های نردبان استنتاج مطرح کردیم:

واقعیت و حقایق – واقعیت انتخاب‌شده – واقعیت تفسیر شده – مفروضات – نتایج – باورها – اقدامات

ج) پس از تعیین موقعیت خود، باید از پله‌ای که در حال حاضر روی آن قرار داریم به عقب برگردیم و استدلال خود را تجزیه و تحلیل کنیم؛ این کار، ما را یاری می‌کند تا با حقایق و واقعیات سروکار داشته‌باشیم، نه مفروضات یا واقعیات انتخاب‌شده و یا حتی تفسیرشده.

د) در پایان، ما به فهم جدیدی از استدلال خود می‌رسیم و اشتباهات خود را بهتر درک می‌کنیم؛ در نتیجۀ این امر، استنتاج بهتری خواهیم‌ داشت و مصون از خطاهای شناختی، تصمیم ارزنده‌تری خواهیم گرفت.

جمع بندی بررسی انواع خطاهای شناختی و راهکار جلوگیری از آن :

خطاهای شناختی، بخشی طبیعی از هر رابطۀ انسانیست و فضای کسب‌وکار نیز از این موضوع مصون نخواهد بود؛ درگیر شدن با این نوع خطا معمولا آسیب‌های زیادی به همراه دارد اما ما می‌توانیم با شاخت این خطاها و استفاده از مدل نردبان استنتاج، اصلاحات لازم بر رفتار خود را اعمال کنیم.

منبع : کتاب «رفتار سازمانی تحلیلی»، نوشتۀ «سید بابک علوی»

منابع انسانی

اعتماد سازمانی
دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *